یک زندگی و دو انتخاب:

انتخاب کن توسط مسائلت شکار شوی یا انتخاب کن مسائلت را شکار کنی. انتخاب دیگری درکار نیست. «فیل سیاه»

کتاب، یا اعتیاد به انباشت اطلاعات

حالا ما جز کدوم دسته هستیم ،اما یه اشکال بزرگ همین الان الان وجود داره تعداد این ادمهای تمثیلی که اسمشون کتاب هست زیاد شده و ما هی می خونیم می خونیم و بدبختر از گذشته می شیم چون حتی در بهترین حالت که کتابای مفید بخونیم
۱ نمی دونیم نویسنده درست گفته یا نه، ما پیش فرض می گیریم درست گفته و اشکال از همینجا شروع میشه
۲ مغزمون مثل یک کتابخانه منظم نیست که هر چیزی رو بزاره سر جاش بیشتر کمد آقای وپیه
۳ موقع استفاده نمی دونیم به کدوم معلوماتمون اعتماد کنیم و یا از کدوم استفاده کنیم
۴ نویسنده در دسترس نیست که بدونیم ما درست فهمیدیم یا نه هر کسی از ظن خود شد یار من
در واقع آفتابه لگن هفت دست،شام و نهار هیچی
۵اینا معلومات یا دانایی هست مثل هارد کامپیوتر اگر هارد هوش مصنوعی شد ما هم با خوندن کتابها ادم حسابی متفکر یا متعقل می شیم چون معمولا به فهم نرسیده ایم
در واقع گاهی اونقدر متناقص می شیم که خودمون هم بهش اگاه نیستیم، حالا هی کتابخونه اتو به رخ خودت و بقیه بکش و عادت کن به خوندن

اما متد دیگر خوندن اگه سوال داشته باشیم و بدنبال جواب باشیم کتاب میتونه مفید باشه
یا اینکه بخواهیم بدونیم دنیا در نگاه دیگران چگونه هست که ما هم زاویه دیدمون رو تغییر بدیم اینجا هم مفید هست در واقع کتاب جای همون ادمهایرکه باید دور و ورمون باشن اما نیستن رو پر کنن اما یک شرط بزرگ داره برای فهم باید نگاه ها و نظرات متصاد رو خوند و به جمع بندی رسید
اگر خوندید و به جمع بندی نرسیدید کتابخوندن رو تعطیل کنید و به تفکر رو بیارید چون تفکر نقش پروسسور رو بازی می کنه با یه هارد قوی ولی بدون پروسسور ما راه به جایی می بریم به اسم ترکستان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *