ازم میپرسی دارم چیکار می کنم
دوست داری با هم قدم بزنیم؟
انتظار این سوالو نداشتی؟
خشکت زده،تردید تو رو فرا گرفته؟
مگه جواب سوالتو نمیخوای؟
پس از چی می ترسی؟
بزن بیرون از خودت؟
نترس ،کمی جرات داشته باش؟
شاید جوابتو گرفتی،شایدم نه
چیزی رو از دست نمی دی
من یه خون اشام نیستم که
تازه روزه و هوا بارونی
خون اشامو روزا بیرون نمیان
لحظه ها می آد و میره
باشه بریم
چرا معطلی ؟،چرا دفتر و قلمت رو جمع نمی کنی؟
فکرشم نمی کردی بگم آره
پس منو نشناختی
کافیه فقط یه لحظه ازم غافل شی
من جواب سوالمو میخوام
